چشمای مهربونت - تاریخ: 1401/4/22 ساعت: 6:42
نازنین وقتی به دنیا اومد چشماش رنگش طوسی روشن بود یه مدت بعد طوسی تیره رفت به سمت آبی تیره بعد رفت به سمت سبز خیلی خیلی تیره(مادرشوهرم این رنگیه چشماشون)الانم بین قهوه ای و سبز خیلی خیلی تیره در نوسانه لحطه ای و روزی (رنگ چشم باباش این رنگیه ولی بخاطر پف پشت چشمشون که ارثیه مادرشونم همینجورن، من و م...
فضای مجازی - تاریخ: 1398/9/14 ساعت: 15:16
میگه انقد به ماه رمضان عادت کردم یادم رفت ناهار بپزم.شما بگو لنگ ظهر بیدار شدی مغزت نکشیده ماه رمضان تموم شده آخه اگه صبح زود بیدار شده بودی گرسنگیه یادت میورد تموم شده Let's block ads! (Why?)
و باز هم مادر - تاریخ: 1398/2/30 ساعت: 19:14
آقاجونم چندروزی حالشون بدبود و بستری بودن... پیغام از اینور اونور که ما چیکارکنیم واسه باباتون پدرشمانیست پدرماهم هست و داییم که ازشون میخواست فقط واسه خودشون استغفار بگن و اگه تونستن سرخاک مادرآقاجو
خشم - تاریخ: 1398/2/30 ساعت: 19:14
انسان های اولیه زن هاشون که موقع عصبانیت اجاق گاز نداشتن بسابن چیکارمیکردن؟حتما به روح پرفتوح اجداد اون طرف مقابل صلوات محمدی میفرستادن... Let's block ads! (Why?)
ای جان دارم چه ماهی الهیییییی - تاریخ: 1397/3/11 ساعت: 6:56
تشخیص مامای دکترم از کمر درد شدیدم پشت تلفن احتمال سقط بود.بدوبدو با مامان و همسرم رفتیم پیش دکتر و لوبیای کوچولومو با دست و پاهای درحال حرکت دیدیم و از ذوق غش کردیم
ماه مبارک - تاریخ: 1397/3/11 ساعت: 6:56
نمیدونم چرا تنبل شدم تو نوشتن...دکترم منع کرده روزه گرفتنو ...هرکی روزه میگیره توی این مهمونی خیلی به من و لوبیامون دعا کنه...محتاج دعاهاتونیم شدید
نقش - تاریخ: 1397/3/11 ساعت: 6:56
یه زوج جوان و تازه عروسی کرده ای(داره شش ماه میشه) هستیم که به زور داریم خودمونو توی نقش پدرو مادر جا میدیم...دیگه همسر بادیدن موی سفید احساس بدی نداره و من دیگه از نگفتن عروس بهم ناراحت نمیشم
نینی شش؛ هفت سانتی سلام رسوند - تاریخ: 1397/3/11 ساعت: 6:56
اگه نمی نوشتم که امروز توی سونوگرافی غربالگری با دکتر خوش اخلاق کلی کیف نینی کوچولومونو کردیم خوابم نمیبرد.یه عکس ازش بهمون دادن نت باشه تو اینستا میذارم
حرص - تاریخ: 1397/3/11 ساعت: 6:56
همه ی خانمهایی که دیگه دارن به پنجاه میرسن میگن اول زندگی حرص آدم شوهرو حرف و فلانو نخورین اینا همشون رفتنی ان یه روزی نگاه میکنی هیچکودومشون دوروبرت نیستنو حرصها بهت مونده...اما کو گوش شنوا...
. - تاریخ: 1397/3/11 ساعت: 6:56
مرده داد میزنه.زنه که یهو جاخورده شروع میکنه به جیغ زدن که همینجاپیاده میشم من تو و این بچتو دوست ندارم.مرده پشیمونه.فرورفتم توی مبل تجدیدخاطراته انگار و بعدش سرنخواستن بچه چقدر الهی العفو گفتم
استراحت مطلق - تاریخ: 1397/3/11 ساعت: 6:56
خونه مامانم استراحت مطلقم بخاطر فرمان دکترم.کمردرد امونمو بریده و همچنین دوری همسر .میاد یه سرمیزنه وقتی داره میره دم در ساختمون قیافه ی بغضیمو اخمو میکنم میگم بخدا دلم خیلی واست تنگه
قصه - تاریخ: 1397/3/11 ساعت: 6:56
بهش میگم قصه بگو تاخوابم ببره.میگه یکی بود یکی نبود و قصه ی اولین روز خواستگاری که توی همین ماه مبارک اتفاق افتاده رو میگه،میگه بقیشو فرداشب میگم.قسمتی که تونگاه اول عاشق شده نیش بازکن ترینش بود
ام قزی - تاریخ: 1397/3/11 ساعت: 6:56
مینویسه بسم الله الرحمن الرحیم .طرف راست شکمم یه اسم دختر که بنا به نذرمونه مینویسه و طرف چپ شکمم یه اسم پسر که خودش آرزوشو داشته و پایینش یه ان شااللهی که واقعا(( اگر خدا بخواهد))
مار به آدم خواب نیش نمیزنه - تاریخ: 1397/3/11 ساعت: 6:56
یه مزیت دل دردکمردردها که نمیذاره شبها بخوابم اینه که زل میزنم به نیم رخ و تمام رخ خوابش،موهاشو فشن میکنم با ناخنم خط لب میکشم و گاهی هوس میکنم باناخنام تیکه ی لپشو بکنم